شمس الدين احمد

114

خزائن الملوك ( فارسى )

حلو الرائحه و اين دلالت كند بر غلبهء خون سومى حريف الرائحه و اين دلالت كند بر فساد صفرا چهارمى حامض الرائحه و اين دلالت كند بر غلبهء حرارت غريبه در اخلاط رطبهء باردة الجوهر و در مرض حاد علامت انطفاى حرارت غريزى و مشعر بر موت باشد و در صحت دوام اين رائحه دال بر حدوث حميات بلغميه يا سوداويه بود پنجمى منتن الرائحه و اين دلالت كند بر افراط عفونت و يا بر قروح عفنه و عديم الرائحه دلالت كند بر جمود و فجاجت اخلاط بسبب برودت و گاه دلالت كند بر سقوط قوت جنس پنجم زبدست و كثرت و كبر و بطوى انشقاق آن دلالت مىكند بر مادهء غليظهء لزجه و بر كثرت رياح و در امراض گرده منذر به طول مرض مىباشد و قلت و صغر آن بالضد بود جنس ششم مقدار بول ست و اين سه قسم‌ست كثير قليل معتدل بينهما كثير دلالت كند بر افراط شرب آب و توفير خوردن فواكه آبناك همچو بطيخ و مانند آن و يا اغتسال به آب سرد و ملاقات هواى بارد و يا سكون مفرط و يا بر ذوبان رطوبات اعضا و يا بر استفراغ فضول بر سبيل بحران و قليل دلالت كند بر قلت شرب آب و كمى تناول فواكه آبناك و يا بر فرط تحليل و يا انصراف ماده به جهت ديگر مانند وقوع اسهال مفرط و ميل مائيت بسوى فضاى بطن چنانچه در استسقا و يا بر سدهء مجارى بول و يا بر ضعف قوت دافعهء كبد و ضعف جاذبهء گرده و دافعهء آن و ضعف دافعهء مثانه و افراط قلت بول با قلت تحلل خبر مىدهد باستسقا و معتدل بينهما دلالت كند بر جارى بودن اسباب بر مجراى طبعى جنس هفتم رسوب‌ست و آن چيزىست كه اغلظ و متميز از مائيت در قاروره مىباشد و دو قسم بود طبعى و غير طبعى و هر واحد ازينها بحسب مكان منقسم مىشود بسه قسم يكى طافى كه بغمام و سحاب موسوم‌ست دوم معلق كه در وسط قاروره بايستد سوم راسب كه ته‌نشين قاروره بود پس طبعى آنست كه از فضلهء اخلاط كه مندفع مىشود پس از نضج ظاهر شود و اگر كامل النضج است محمود باشد و الا غير محمود و اوصاف طبعى محمود آنست كه ابيض المس مستوى و متشابهة الاجزاء مجتمع در اسفل قاروره بود و هرگاه حركت داده شود زود منبسط و منتشر گردد و بسرعت نازل و راسب نشود و اين دلالت مىكند بر نضج و انضج و اصلى راسب‌ست كه از ثفل محمود باشد و بعد از ان معلق و پس از ان غمام و عدم رسوب دلالت كند بر عدم نضج و يا بر قلت ماده و يا بر سده و پس از رسوب ابيض در اجوديت احمرست و بعد ازين باصفر و شيخ الرئيس و ايلاقى پس از اصفر زرنيخى هم نگاشته و رسوب غير طبعى بحسب لون چون سفيد و سرخ و كمد و اشقر و اسود و بحسب قوام چون صفائحى كه خراطى هم نامند و قشورى و نخالى كه نشارى هم نامند و دشيشى كه سويقى هم گويند و كرسنى و دسمى و مدّى و مخاطى و رملى و رمادى و شعرى و خميرى و علقى مىباشد